گزارش شماره یک — پیرمرد گاریچی
Loading

گزارش شماره یک — پیرمرد گاریچی

امروز پیرمردی رو دیدم که پشت درِ خانه‌ای نشسته بود و آروم و بی صدا اشک می‌ریخت.
جلو رفتم و پرسیدم: «اتفاقی افتاده؟ می‌تونم کمکی کنم؟»
 
گفت:
«من یک گاری دارم که هر روز باهاش توی بازار بار جابه‌جا می‌کنم تا خرج زندگی خودم و همسرم را دربیاورم.
ده روز پیش گاریم را داخل حیاط این خونه گذاشتم، اما حالا ده روز هست، که هر روز میام تا گاریم رو بردارم ولی کسی در را باز نمی‌کنه.»
 
ازش پرسیدم: «روزانه چقدر درآمد داشتی؟»
گفت: «حدود ۱۰ تا ۱۵ هزار تومان.»
 
پرسیدم: «متولد چه سالی هستی؟»
گفت: «۱۳۱۶.»
 
از آنجا که دوستانمون در انجمن فعالیت برای حقوق بشر، کمپینی برای حمایت از نیازمندان راه‌اندازی کرده بودند، با هاشون تماس گرفتم. بچه‌ها سریع، شرایط تهیهِ بسته کامل حمایتی رو فراهم کردن و بردیم درِ منزل به این خانواده تحویل دادیم.
 
مبلغی رو هم به‌عنوان کمک‌هزینه این روزهایی که کار نکرده بهش داده شد تا دستش‌خالی نمونه.
 
همچنین بهشون قول دادیم که ماهی یک‌بار به دیدنش برویم و پیگیر وضعیتش باشیم.
 
توی این روزهای سخت، بیش از هر زمان دیگه ای باید هوای همدیگر را داشته باشیم.
اگر تمایل دارید کنار ما باشید، از شما دعوت می کنیم تا به کمپین حمایت از نیازمندان در شرایط جنگی بپیوندید.
More from this business (5)